+ سفر مکه و دلتنگی

امشب داداش و زن داداشی عازم سفر حج هستند و قراره دختر کوچولو گلشون که کمتر از 3 سالشه پیش مامان و بابای من بمونه،همه نگرانن مامان و باباش از یه طرف ما از طرف دیگه دعا کنید این جیگر طلای ما خیلی بهونه پدر و مادرش رو نگیره و بتونه تحمل کنه

کلی برای این 12 روز براش نقشه ریختیم

یه روز بریم باغ وحش

یه روز بریم پارک آبی

یه روز نمایشگاه کتاب

یه روز سرزمین عجایب

و...

نویسنده : منصوره ; ساعت ٩:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ سفر مشهد

بلاخره بعد کلی مدت و کلی فکر و حساب کتاب که کجا بریم کجا نریم تصمیم گرفتیم که دو سه روزی بریم ژابوس امام رضا اینجوری شد که رضا سریع برای چهارشنبه که روز شهادت بود بلیط گرفت مشهد هم هتل رزرو کرد.

منم صبح چهارشنبه چمدونمون رو بستم و کلی وسیله و لباس برداشتم هر کی نمی دونست فکر می کرد داریم می ریم سفر قندهارفساعت 3:30 پرواز داشتیم تهران هوا خوب بود اما چشمتون روز بد نبینه تو آسمون غوغایی بود خیلی تکون داشت من که خیلی ترسیدم کلی هم به رضا نق زدم که این چه هواپیمایی بود

مشهد هوا عالی بود خنک گاهی هم بارون میومد هتل هم بد نبود روز اول و دوم حرم خیلی شلوغ بود.

پنجشنبه به پیشنهاد رضا رفتیم پارک ساحلی آفتاب خودشون می گفتن بزرگ ترین پارک طبقاطی دنیاست اما برا خانمها فقط یه سرسره داشت ولی خوب خیلی محیطش تمیز بود استخر و سوونا و جکوزیش هم خوب بود از همه چی بهتر اتاق ماساژش بود خیلی چسبید.اما پارک آبی دبی یه چیز دیگه بود. بعدشم رستوران معین درباری و یه ناهار تپل

جمعه هم رفتیم شاندیز گردی ، رفتیم پدیده غذا عالی بود هوا از غذا بهتر سرد بود بارون میومد خیلی مزه داد .

پرواز برگشت هم خوب بود تکون نداشت.کلا مسافرت کچولو خوبی بود خوش گذشت ایشالا امام رضا حاجت هامونم میده

نویسنده : منصوره ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ...

15 فروردین نامزدی دوست جون دانشگاهم بود بقیه بچه ها هم بودن خیلی خوب بود خیلی خوش گذشت از اینکه دوستام سرو سامون بگیرن و زندگی شون خوب باشه خیلی لذت می برم مثل مامان بزرگا شدم اون شب نزدیک بود گریم بگیره از خوشحالی

چند شب پیش هم که رضا شیفت بود شوهر همکارم هم رفته بود ماموریت و یکی دیگه هم شوهرش شیفت بود منم دعوتشون کردم خونمون شب موندن خیلی خوش گذشت

نویسنده : منصوره ; ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عید

عید شما مبارک

خیلی وقته که اینجا نیومدم و چیزی ننوشتم خدا رو شکر همه چیز خوبه از چهارشنبه هفته قبل از عید دیگه اداره نرفتم و افتادم دنبال خرید و خونه تکونی و استراحت

خونه رو با کمک رضا جون تمیز کردیم همه جاش برق افتاد من خیلی خوشم امد امیدوارم سال دیگه تو این خونه نباشیم و بتونیم یه خونه بزرگ بخریم

هفت سین هم که با کمک مامان درست کردم یعنی بالشتک هاش رو مامان دوخت برام و خیلی قشنگ شد من دوس داشتم عکسش رو میزارم

تو این چند روز اول سال هم کلی این ور اون ور رفتیم و خوشبحالم شو کلی عیدی گرفتم و مهمترینش نیم ستی بود که رضا جان برام خرید خویلی قشنگههههههه

تازه 15 فروردین نامزدی یکی از بهترین دوستامه خیییییییییییلی خوشحالم همه بچه های دانشگاه هستن

نویسنده : منصوره ; ساعت ٩:۱٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خرید عید

دیروز با آبجی جان تصمیم گرفتیم یه سر بریم هفت تیر ببینیم چه خبره و چیزی می تونیم پیدا کنیم یا نه من بعد ز اداره با مترو رفتم آبجی جان هم مستقیم از بیمارستان امد اونجا خیییییییییییلی شلوغ بود نمی شد تو مغازه ها رفت نمی دونم بخاطره حراج پالتو بود یا خرید عید

من یه مانتو یا بهتر بگم یه کت سرمه ای دیدم خییییییییلی قشنگ بود خیلی دوسش داشتم شاید برم بخرمش آبجی جان هم یه کت مشکی طوسی دید که خیلی قشنگ بود قرار شد اگه چیز دیگه ای ژیدا نکرد همونو بخره بعد هم رفتیم فردوسی داروخانه رامین لوازم آرایش بخریم و بعد هم چرم فروشی ها که هیچی نخریدیم کیف و کفشاش خیلی گرون بود سپهسالار بهتر میشه خرید کرد تنوع بیشتره

آخرشم بابا امد دنبالمون که راحت بریم خونه

رضا پیشنهاد داده آخر فروردین بریم مسافرت مثلاَ تایلند اما من میترسم پروژه خونه خریدنمون عقب بیافته اما از یه طرف هم خیییییییییلی دوست دارم که برم

پرگل جونم من رمز می خوام

نویسنده : منصوره ; ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ چند روز گذشته

این دو سه هفته اخیر خیلی زود گذشت و حسابی سرمون گرم بود پنجشنبه هفته پیش نی نی خواهر شوهری بدنیا امد یه دختر ناز و کوچولو من و رضا جون هم هر روز یا یک روز درمیون میریم بهش سر می زنیم خیلی دخمل خوبیه آروم اصلا گریه نمیکنه همش خوابیده

پدر شوهری و مادر شوهری خیلی خوشحالن

دیگه اینکه تو اداره سرمون خیلی شلوغه برا دهه فجر چندتا پروژه داشتیم که باید انجام می شد و اصلا وقت این که بیام اینجا نمی شد البته وب همه دوستام رو می خوندم.

می خوام یواش یواش شروع کنم خونه تکونی نه اینکه خونموم خیییییییلی بزرگه طول می کشه تازه چند تا از خرید هام هم مونده یه روسری خیلی قشنگ می خوام با کلی لوازم آرایش راستی رژلب بدون سرب چه مارکی خوبه؟قیمتش مهم نیست اما سرب نداشته باشه

نویسنده : منصوره ; ساعت ۸:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/٢٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ...

شوهر عمم فوت کرد و دیروز مراسم خاکسپاریش بود من تا حالا بهشت زهرا برا خاک سپاری نرفته بودم پدر بزرگ و مادر بزرگم شهرستان بودن اینجا خیلی وحشتناک بود یه عالمه آدم پیر و جوون مرده بودن تند و تند دفن می کردن

دختر عمم رو که نگاه می کردم یاد دخملی افتادم که چه حال و روز بدی داشته خدا صبر بده

ایشالا همیشه همه بابا ها سلامت باشن

نویسنده : منصوره ; ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آخر هفته

پنجشنبه از صبح رفتم کمک مامان جون که مهمون داشت از شب قبل هم تو خونه خودمون ژله درست کردم با هم دیگه کارا رو انجام دادیم مهمون ها هم شب امدن همه چیز به خوبی برگذار شد جمعه هم من باز اونجا موندم تا کمک مامان کنم و عصر امدم خونمون خلاصه که آخر همفته خوبی بود

اینم عکس ژله

شوهر عمه ام حالش خوب نیست دعا کنید بهتر بشه دلم برا عمه جون می سوزه 

نویسنده : منصوره ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد